سخنان ایت الله بهجت درباب امام زمان(عج)


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



آخرین ارسال های انجمن
900000 تومان


تاریخ : چهار شنبه 18 ارديبهشت 1392
بازدید : 4138
نویسنده : یه بنده خدا

 در این مطلب قطره‌ای از دریای معرفت ناب بزرگمرد تاریخ تشیع، حضرت آیةالله العظمی بهجت را نسبت به امام زمان(عج)، از باب تبرک و به امید آنکه چراغ راه و مایه عمل ما باشد، به حضورتان تقدیم می کنیم:

 

ـــ بهترین کار برای به هلاکت نیفتادن در آخرالزّمان، دعای فرج امام زمان(عج) است؛ البته دعایی که در همة اعمال ما اثر بگذارد. قطعاً اگر کسانی در دعا جدّی و راستگو باشند، مبصراتی (دیدنی‌هایی) خواهند داشت. باید دعا را با شرایط آن خواند و «توبه از گناهان» از جملة شرایط دعا است.

ـــ ابتلائات شیعه امروز بسیار زیاد است. از ظلم و ستم و بلا و فشاری که بر سر اسلام و مسلمانان به خصوص اهل ایمان می‌آید، کارد به استخوان رسیده است. بیماری‌های مختلف و حوادث زیاد شده است. باید در مشاهد مشرّفه و مواقف مهمّه برای رفع ابتلائات شیعه دعا کرد و تضرّع نمود. ما باید از همه بخواهیم که متوسل شوند و دعا کنند و تضرّع نمایند تا بلکه فرجی حاصل شود. دعای فرج اگر موجب فرج عمومی نشود برای دعا کننده موجب فرج خواهد بود. إن‌شاءالله چنانچه در بعضی از روایات آمده: «دعا کنید که در آن فرج شماست». برخی از مردم به مرحوم آقای شیخ حسنعلی تهرانی متوسل می‌شدند و نتیجه می‌گرفتند ولی متوجّه امام عصر(عج) نیستند. ما باید به بیش از اینها به امام عصر(عج)متوسل باشیم تا نتیجه بگیریم. اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود حضرت صاحب(عج) را بشناسد و به آن پناه برند امکان ندارد که از آن ناحیه مورد عنایت واقع نشوند.

ـــ از مهم‌ترین دعاها، دعای فرج امام زمان(عج) است. همه مشکلات مردم و حکومت‌ها از غیبت آن حضرت است. برای رفع مشکلات اجتماعی و حوائج مردم باید همان‌طوری دعا کرد که انسان برای رفع مشکل خودش دعا می‌کند. دعا اگر دعا باشد تأثیر خواهد کرد»

آيات بعد مشخصات پرهيزكاران را مشخص و معين كرده است:

"الـذيـن يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقنا هـم ينفقون"

"متقيان و پـرهيزكاران كساني هستند كـه ايمان دارند و باور كرده اند كه اين جهان داراي جان و روحي است و ظاهر عالم باطني دارد. بوجود خداوند، عالم لاهوت، جبروت وملكوت ايمان دارند به وجود ارواح و روانهاي گذشتگان وفرشتگان و موجوداتي كه از ديد انسانها غايب هستند. پرهيزكاران كساني هستند كه نمازودعا مي خوانند و به غيب توجه مي كنند و چون ايمان به غيب دارند مي كوشند تا با غيب عالم و جان جهان ارتباط برقرار كنند، كه "الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه"

از ظاهر آيه اينطور مي فهميم كه اين ايمان به غيب هنوز ايمان و باوري در حدود علم اليقين است و در پله و مرحلة اول ايمان و باور مي باشد، لذا نماز مي خوانند تا به مرتبة عين اليقين برسند و پرده از جلو ديدگانشان كنار رود و آنچه را كـه قبلا" باور كرده اند ببينند. ديدن غيب و فرشتگان و روانها و عالم پس از مرگ و بهـشت و دوزخ قبـل از آنكه تحول پيدا كنيم و به آن عالم برويم مقـام "عيـن اليقيـن" و معرفت محسوس و مشاهده اي و تجربي و ايماني است.پس معرفت پرهيزكاراني كه به غيب ايمان دارند در حد علم اليقيـن اسـت كه با خواندن نماز به عين اليقين تبديل مي شود و ايمانشان قويتر مي گردد.

اگر شما از راه مطالعة  قرآن و شنيدن روايات ائمة اطهار ايمان داشته باشيد جزء پرهيزكاران هستيد،  البـته به شـرط اينكه ساير ابعاد پرهيزكاري را داشته باشيد.ولي انسان به ايماني در مرتبة علم اليقين قانع نيست يعني اگر از زبان قرآن مي شنود كه عالم غيبي هست و فرشتگان و عالم ملكوت وجود دارد، ‌ميل دارد اين عوالم را ببيند و حس و تجربه و آزمايش كند تا به مرتبة عين اليقين و ايمان حسي و اعتقاد تجربي برسد. قرآن مي فرمايد از نشانه ها و علائم پرهيزكاران اينست كه به غيب ايمان دارند و براي تقويت آن نماز مي خوانند تا به معرفت كاملتري برسند."و مما رزقنا هم ينفقون" يكي ديگر از ابعاد تقوي چنانكه در قرآن آمده، انفاق در راه خدا از آنچه كه او به عنوان روزي عنايت فرموده، مي باشد. پرهيزكاران ايمان به غيب دارند و نماز مي خوانند و از آنچه كه خداوند به عنوان روزي به ايشان عنايت فرموده انفاق مي كنند. از نظر خدا خدمت به خلق و پرداخت ماليات، سه مرحله براي پيروان اسلام مقرر شده است.

مرحلة اول پرداخت مالياتهاي واجب مثل خمس و زكات است كه مي بايد طبق قانون اسلام مالياتي مقرر از آنچه خدا به شما عطا كرده به فقرا و مستمندان و يا دولت پرداخت كنيد. مرحلة دوم انفاق است به اين معني كه شما بقدر رفع احتياج و نيازهاي شخصي براي خود نگهداري و اضافة مال دنيا را در راه خداوند به ديگران ببخشي.

بعد مرحلة ايثار است كه شما از آنچه داري خودت استفاده نكني و همه را به ديگران عطا كني. مثلا شما از مال حلال غذائي پخته اي و مي خواهي استفاده كني، بقدر رفع احتياج خود، مصرف و بقيه را در راه خدا به فقرا و مستمندان مي دهي، اين انفاق است كه گفتيم مرتبة دوم بذل و بخشش است. "و مما رزقنا هم ينفقون."

پرهيزكاران ازآنچه خداوندبه ايشان عطافرموده به اندازةرفع احتياج استفاده مي كنندوبقيه رادرراه خدامي بخشند. انفاق تنها شامل مسائل مادي و اقتصادي نيست، در اين آيه از آنچه خداوند عطا و عنايت كرده به عنوان روزي سخن رفته است، مال و وقت و دانش،  نيروي جسمي و هنر و غيره و آنچه عطا فرموده است روزي مي باشد. اما مرحلة ايثار اينست كه غذاي تهيه شده را به فقرا و نيازمندان مي بخشي و خودت هيچ استفاده اي نمي كني.

"و يؤثرون به اموالهم و انفسهم خصاصا" "ايثار مي كنند از اموال و جانشان مخصوصا." بعد اول پرهيزكاري ايمان به غيب، بعد دوم نماز و دعا و كوشش براي ارتباط با غيب، بعد سوم انفاق و بعد چهارم ايثار است.

پرهيزكاري ابعاد ديگري نيز دارد. "ولذين بما انزل اليك و ما انزل من قبلك" پرهيزكاران كساني هستند كه به آنچه بر پيامبر اسلام و انبياء قبل از ايشان نازل شده است ايمان دارند. پس بعد ديگر تقوي و پرهيزكاري، ايمان و باور داشتن احكام و تعاليمي است كه بر پيغمبر اسلام و پيامبران گذشته نازل شده است. پس پرهيزكار به وحدت اديان معتقد است و همه كتب و رسل انبياء گذشته را از جانب خداي متعال مي داند.

بعد ديگر تقوي و پرهيزكاري ايمان به عالم پس از مرگ، بقا روح بعد از مرگ و ايمان به روز رستاخيز و حساب است كه قرآن در آية بعد مي فرمايد:

"و بالاخره هم يوقنون" "آنها به روز بازپسين و آخرت يقين دارند."

اينها ابعاد يك فرد پرهيزكار بود وقرآن مي فرمايد فردي كه داراي چنين صفات و مشخصات پرهيزكاري است، بايد هدايت شود و يا اينكه هدايت مي شود. و امام يا المهدي شخصي را كه داراي صفات پرهيزكاران است هدايت مي كند.

"اولئك علي هدي من ربهم و اولئك هم المفلحون" آن كساني كه داراي همة ابعاد تقوي هستند يك راهنمائي و هديه يا هدايتي نزد پروردگارشان خواهند داشت و چون آن را از پروردگار دريافت كنند، آنوقت رستگار هستند و اهل نجات و فلاح و رستگاري مي باشند.

در اينجا براي افراد ظاهر بين سوالي مطرح است: كسي كه به غيب ايمان دارد و نماز مي خواند و به آنچه كه پيامبر اسلام و ساير انبياء قبل از ايشان نازل شده و نيز به روز جزا ايمان دارد، مگر هنوز هدايت نشده است، كه بايد به دست المهدي يا امام يا هادي دوران و يا پروردگار داناي توانا هدايت شود؟ اين انسان پرهيزكار با اين همه تقوي چه كسري دارد كه بايد احتياج به هدايت داشته باشد؟

علماي رباني مي فرمايد: هدايت بر دو نوع است.

هدايت به عنوان ارائة طريق.

هدايت به عنوان ايصال به مطلوب.

براي روشن شدن اين دو مرحله و يا اين دو نوع هدايت مثالي مي زنيم: شما مي خواهيد به منزل دوستتان برويد، از شخصي آدرس منزل او را مي پرسيد و او به شما نشاني مي دهد يعني ارائة طريق مي كند و مي گويد: مكتب روحي و تطهير اخلاقي وحدت نوين جهاني: جادة دماوند، ابتداي منطقه تهرانپارس ـ خيابان صد و پنج ـ خيابان صد و ده شرقي پلاك چهل و يك.

تا اينجا او شما را راهنمائي  كرده و راه  را به شما نشان  داده  است كه اين راهنمائي و هدايت را ارائة طريق مي گويند. اما يك وقت آدرس را مي پرسي و او ارائة طريق مي كند و علاوه  بر  آن  خودش همراهت مي آيد و مي گويد اينجا سالن وحدت نوين جهاني است.

اين راهنمائي كه شخص راهنما جلوبيفتد و كوچه به كوچه ببرد تا شمارا به مقصود برساند، هدايت ايصال به مطلوب ناميده مي شود. يك فرد پرهيزكار بوسيلة پيامبران و قرآن از هدايت نوع اول كه ارائه طريق باشد برخوردار شده است و فهميده كه غيبي هست و بايد نماز بخواند تا با غيب مربوط شود و به آخرت يقين آورده.

يك فرد پرهيزكار فهميده است كه كار انبياء گذشته بجا بوده و وحدت اديان صحيح است. يك پرهيزكار سطح معرفتش آنقدر بالا رفته كه مي داند روزي، روزانه حواله مي شود و روزي هيچكس براي ده سال بعد حواله نشده و چون نمي داند كه فردا زنده است يا خير، صرفه جوئي نمي كند. پرهيزكار مي داند كه عالم تشكيلاتي مثل اداره دارد و هر روز در جاي خود به حساب مي آيد، پس نسبت به خداوند بدبين نيست و خدا را غافل نمي داند و بي توكل نيست و مي داند كه خودش امورش را اداره نمي كند، بلكه خدا در امور صاحب اختيار است. پس به  غيب ايمان دارد.

اما اين شخص پرهيزكار بوسيلة كتب انبيا و زبان بزرگان و راهنمايان دين هدايت شده است و مي بايست ايصال به مطلوب نصيب او شود و احتياج به امام و رهنمون و رهنما و هادي و مهدي دارد، تا آن راهنما و امام دستش را بگيرد و به خانة محبوب راهنمائي كند و او را به مقصود برساند. ايصال به مطلوب وصل شدن و رسيدن به محبوب و معبود است. مهدي چون خانة معشوق را بلد است سر راه مي ايستد و عشاق و پرهيزكاران و مؤمنين و متقين را كه آمادگي رسيدن به خانة معشوق را دارند به خانة معبود مي رساند.

البته آنها بايد از رهنما و مهدي پيروي كنند و دستوراتش را بكار ببندند تا به معشوق برسند. شما آدرس مكتب روحي وحدت را از دوستي پرسيده ايد و او مي خواهد شما را به تالار وحدت نوين جهاني برساند، آيا نمي بايد در طي راه از او اطاعت كنيد، تسليم او باشيد و مثل يك شيعه پيرو او باشيد؟ اگر او گفت بايد از خيابان بالايي برويم و شما تمرد كردي معلوم است كه احتياج به راهنما نداري.

تـرسم نـرسي بـه كعبه اي اعرابي      كـاين ره كه تو ميـروي به تركستان است

مهدويت نوعي

در منطق دين دو نوع مهدويت داريم يكي مهدويت نوعي و عام يا عمومي و ديگري مهدويت الهي خاص و مطلقه. شما به يك فرد برخورد مي كنيد كه ادعا دارد هدايت شده و به مطلوب رسيده و از غيب اگاه است گروهي را جذب كرده، امام آنها شده و آن گروه را راهنمائي مي كند كه به مقصود و مطلوب برساند. اين آدم مهدي از نوع مهدويت عامه و نوعي است و مهدي موعود و مصلح جهان نيست.

از زمان خاتم الانبياء پيغمبر اسلام دوران مهدويت نوعي شروع شده و ادامه يافته است. دوران مهدويت نوعي تا ظهور كلي حضرت مهدي صاحب الامر ادامه دارد. از زمان پيغمبر اسلام تا كنون افراد بسياري بوده اند كه با عمل كردن به احكام اسلام و اجراي قوانين قرآن و تعاليم انبيا عظام داراي مقام تقوي شده اند و از جانب خداوند و به قدرت و عنايت او به پشت پرده غيب راه يافته اند و به مقام فلاح و رستگاري رسيده اند و داراي مقام مهدويت شده اند ماموريت يافته اند كه عاشقان حقيقت را رهنما باشند و دست آنها را بگيرند و به مطلوب و مقصود برسانند.

همه عارفان و مرشدان طريقت و آنها كه از طريق شريعت محمدي به مقام تقوي و هدايت رسيده اند مهدي نوعي هستند.معناي ولايت فقيه كه امروز در كشور جمهوري اسلامي ايران مطرح است با مسئله مهدويت تطبيق مي كند. كسي كه بر ديگران ولايت دارد بايد مهدي و هدايت شده باشد و به پشت پرده غيب جهان راه پيدا كرده باشد و اين مهدويت نوعي است.

مهدويت مطلقه يا مهدي موعود

‌در همه اديان مسئله ظهور موعود غايب پيش بيني شده است همه انبياء و اولياء وعده داده اند كه در آخر الزمان يعني پايان خط انبياء، شخصيتي الهي كه داراي مقام ولايت مطلقه و رسالت الهيه باشد ظهور خواهد كرد و جهان را از دوئيت و نفاق به سوي صلح و وحدت رهنمون خواهد شد. مهدي موعود در عصر خود مهديان نوعي را جذب و متحد و تسليم خواهد كرد و بر آنها غالب خواهد شد.

در هر دين و مذهبي مهدي موعود بنام و مشخصاتي خوانده مي شود و همه پيروان اديان در انتظار ظهور اين قائم و راهنماي الهي هستند.مايقين داريم كه هنوز اين ظهور در جهان صورت نگرفته است و آنها كه ادعاي ولايت مطلقه و مهدويت كليه كرده اند مدعياني بيش نبوده اند كه بايد آنها را تكذيب كرد زيرا ادعايشان با دليل توام نبوده است و مي بينيم كه جهان روي صلح وحدت نديده و بشريت متفرق هستند و كثرت به جاي وحدت و يگانگي و همبستگي در جهان حكومت مي كند. جهان بشريت در اتش نفاق و استعمار و استثمار مي سوزد و ظلم و بيداد جاي عدل و داد را گرفته است همه ناراحت هستند و در انتظار منجي عالم بشريت دقيقه شماري مي كنند.

آن روز نزديك است كه خداوند حي منان بر بشريت منت بگذارد و حقيقت جويان را از زلال معرفت سيراب و مستفيض فرمايد، جهان را صلح و وحدت ببخشايد و طبيب اعلم الهي براي معالجه بيماران بشريت قدم بر ديدگان همگان بگذارد، بكوشيم تا زمين را آماده قدوم مصلح جهان بسازيم و خود را شايسته پيروي از آن امام بحق گردانيم.

تذكر : خوشبختانه همين روزها كه اين مقاله را تقرير مي كرديم درباره مهدويت عامه و مهدويت خاصه درس مي گفتيم كتابي زير عنوان "ياد نامه استاد شهيد مرتضي مطهري" كه زير نظر استاد و دانشمند محترم دكتر سيد عبدالكريم سروش تهيه شده واز سوي سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي به مديريت برادر عزيزمان آقاي علي محمدي اردهالي انتشار يافته است به مقاله اي برخورد كرديم زير عنوان "رساله لب الباب در سير و سلوك اولي الاباب" از تراوشات علامه فقيد عارف بالله شخصيت روحاني بي نظير معاصر شادروان استاد سيد محمد حسين طباطبائي صاحب "تفسير الميزان" كه با مقدمه و كوشش عارف وارسته اقا سيد محمد حسين حسيني تهراني تدوين گرديده است . در صفحه دويست وچهل وچهار اين كتاب و در بند بيست و يك اين رساله درباره ولايت عامه و خاصه يا مهدويت عامه و خاصه نوعيه و مطلقه چنين آمده است:

 "شيخ و استاد و آن بر دو نوع است استاد عام و استاد خاص استاد عام آنست كه به خصوصه مامور به هدايت نباشد و رجوع به او از باب مراجعه به اهل خبره و در تحت عموم "فاسئلوا اهل الذكران كنتم لا تعلمون" بوده باشد و لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتداي سير و سلوك است و وقتي كه سالك مشرف به مشاهدات و تجليات صفاتيه و ذاتيه شد ديگر همراهي او لازم نيست.

اما استاد خاص آن است كه به خصوصه منصوص به ارشاد و هدايت است و آن رسول خدا و خلفاي خاصه حقه او هستند و سالك را در هيچ حالي از احوال از مرافقت و همراهي استاد خاص گريزي نيست اگر چه به وطن مقصود رسيده باشد. البته مراد همان مرافقت باطني امام است با سالك نه همراهي و مصاحبت در مقام ظاهر چون واقعيت و حقيقت امام همان مقام نورانيت اوست كه سلطه بر جهان و جهانيان دارد.

اما بدن عنصري او گر چه آن نيز با ساير بدنها امتياز دارد لكن آن منشاء اثر و متصرف در امور كائنات نيست و براي توضيح اين نكته متذكر مي گردد كه آنچه در عالم خلقت تحقق مي يابد منشاء آن صفات و اسماء الهيه است و حقيقت امام همان اسماءو صفات خداست. بنابراين اصل فرموده اند كه چرخ عالم هستي و افلاك و همه كائنات بدست ما حركت مي كند و آنچه واقع شود باذن ما واقع مي شود "بنا عرف الله بنا عبدالله".

بنابراين سالك در حال سير در مراتب نورانيت امام عليه السلام سلوك مي نمايد و به هر درجه اي كه صعود كند و در هر مرتبه اي كه باشد امام عليه السلام آن مرتبه را حائز بوده و با سالك در آن درجه و مرتبه معيت دارد و هم چنين بعد از وصول نيز مرافقت امام لازمست چون اداب كشور لاهوت را نيز بايد به سالك بياموزد . بنابراين مرافقت امام در هر حال از شرائط مهمه بلكه از اهم شرايط سلوك است.

در اينجا نكاتي است بس دقيق كه در بيان نيامده و فقط بايد خود سالك بوسيلة آن حقايق را دريابد محيي الدين عربي نزد استادي رفت و از كثرت ظلم عصيان فراوان شكايت نمود استاد فرمود: به خداي خود توجه كن سپس چندي بعد نزد استادي ديگر رفت و همچنان از بيداد و شيوع معاصي سخن گفت. استاد فرمود: "به نفس خود توجه كن" در اين موقع ابن عربي گريه آغاز كرد و اختلاف پاسخها را از استاد جويا شد. استاد فرمود: "اي نور ديده جوابها يكي است او تو را به رفيق دعوت كرد و من تو را به طريق دعوت مي كنم" باري اين داستان را براي آن آورديم كه دانسته شود، سيرالي الله منافاتي با سير در مراتب اسماء و صفات الهيه كه همان مقام امام است ندارد بلكه بسيار نزديك است و بلكه حقا يكي است و در آن مرحله دوئيت يافت نمي شود بلكه هر چه هست نور احديت است كه نور خداست.

غايه الامر از آن نور به تعبيرات مختلفه سخن مي رود گاهي به اسماء و صفات الهيه و گاهي به حقيقت يا نورانيت امام از آن تعبير مي كنند:

عبـا راتنــاشتـي و حسنـك واحــد                    و كـل الـي ذاك الـجمـال يشيــر

اما استاد عام شناخه نمي شود مگر به مصاحبت و مرافقت با او در خلاء و ملاء تا بطور يقين براي سالك واقعيت يقين او دستگير شود و ابدا" به ظهور خوارق عادات اطلاع بر مغيبات و اسرار و خواطر افراد بشر و عبور بر آب و اتش و طي الارض و الهواء و استحضار از آينده و گذشته و امثال اين غرائب و عجائب نمي توان پي به وصول صاحبش برد، زيرا كه اينها همه در مرتبه مكاشفه روحيه حاصل مي شود و از آنجا تا سر حد وصول و كمال راه، بينهايت است و تا هنگاميكه در استاد تجليات ذاتيه ربانيه پيدا نشود استاد نيست  و به مجرد تجليات صفاتيه و اسمائيه نمي توان اكتفا كرد و آنها را كاشف از وصول و كمال دانست.

منظور از تجلي صفاتي آنست كه سالك صفت خدا را در خود مشاهده كند و علم يا قدرت و يا حيات خود را حيات و علم و قدرت خدا ببيند. مثلا" چيزي را كه مي شنود ادراك كند كه خدا شنيده.

و او سميع است و چيزي را كه مي بيند، ادراك كند كه خدا ديده.

و او بصير است و يا در جهان علم را منحصر به خداوند كند و علم هر موجودي را مستند به علم او بلكه نفس علم او مشاهده كند.

مراد از تجلي اسمائي آن است كه، صفات خدا را كه مستند به ذات او هستند در خود مشاهده كند( مثل قائم ، سميع ، بصير ، حي و قدير و امثال اينها.) مثلا" ببيند كه عليم در عالم يكي است و او خداي متعال است و دگر خود را در مقابل او عليم نبيند، بلكه عليم بودن او عين عليم بودن خداست، يا ادراك كند كه حي و زنده يكي است و او خداست و خود او اصلا" زنده نيست بلكه زنده خداست و بس.

بالاخره وجدان كند كه "ليس القدير و العليم و الحي الاهوتعالي و تقدس" البته ممكن است تجلي اسمائي در خصوص بعضي از اسما الهيه صورت گيرد و هيچ ملازمه اي در بين نيست كه چـون در سالك يـكي يا دو اسم تجلي كرد حتما بايد بقية اسماء تجلي كند.

اما تجلي ذاتي آن است كه ذات مقدس حضرت باريتعالي در سالك تجلي نمايد. و آن وقتي حاصل مي شود كه سالك از اسم و رسم گذشته باشد و به عبارت ديگر بكلي خود را گم كرده و اثري در عالم وجود، از خود نيابد و خود و خوديت خود را به خاك نسيان سپرده باشد.

"و ليس هناك الا الله" در اين موقع ديگر ضلال و گمراهي براي چنين شخصي متصور نخواهد بود زيراتا ذره اي از هستي در سالك باقيست هنوز طمع شيطان از او قطع نشده است، و اميد اضلال واغواي او را دارد. ولي وقتي كه به الله تبارك و تعالي سالك بساط خوديت و شخصيت را در هم پيچيد و قدم در عالم لاهوت نهاد و در حرم خدا وارد شد، لباس حرم در بر كرد و به تجليات ذاتية ربانيه مشرف آمد، ‌شيطان دندان طمع را از او كنده و در حسرت مي نشيند . استاد عام بايد بدين مرتبه از كمال برسد والا به هر كسي نتوان سر سپرد و مطيع و منقاد گشت.

هـزار دام به هر گام اين بيابانست            كـه از هـزار هـزاران يكي از آن نجهــند

بنابر اين نبايد در  مقابل  هر  كسي كه متاعي عرضه مي كند و بضاعتي ارائه مي دهد و كشف و شهودي ادعا مي نمايد سر تسليم فرود آورد. بلي درجائي كه تحقيق و تدقيق در حال استاد و شيخ متعذر و متعسر باشد بايد توكل به خدا نموده و آنچه را كه او بيان مي كند و دستور مي دهد با كتاب خدا و سنت رسول خدا و سيرة ائمة طاهرين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين سنجد اگر موافق بود عمل نمايد والا ترتيب اثر ندهد. بديهي است چون چنين سالكي با قدم توكل بخدا گام بر مي دارد . شيطان بر او سلطه نخواهد يافت.

"انه يس له سلطان علي الذين امنوا و علي ربهم يتوكلون انما سلطانه علي الذين يتولونه والذين هم به مشركون."




:: موضوعات مرتبط: , ,

مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:


در جـاده‎هاي مه آلـود انتـظار من مانده‎ام با دلي تنگ و بي‎قرار بـا آيـه‎هاي عاشــقانه مي‎روم از كوچه زمسـتان در پي بهــار تصــويـر كاج كهنــسال آرزو در قاب چشـم افق مانـده يادگار آن سـوگلي با همه مهـرباني‎اش آيد ز مـرز غــزل هاي ماندگار او مي‎رسد كنون با خنده‎هاي ناب از پلـكان طـــلايي افتــخار بـا واژه‎هاي زلال سـپيد عشـق از پشت قلـه غيبت رســد نگـار در مخمل سبز سحر شـود ‹‹رهـا›› اين قامت دريـا كه گشته رهسپار ************************ اگرپیشنهادی درباره ی سایت دارید می توانید پسشنهادتان را به ایمیل زیر ارسال کنید: nasimemouood7@yahoo.com madheeshg@iran.ir

آیا ظهورامام مهدی (عج)نزدیک است؟

تبادل لینک هوشمند

این وبگاه بار هرسایتی یا تبادلب لینک می کند.







RSS

Powered By
loxblog.Com