مهمانی قبر


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



آخرین ارسال های انجمن
900000 تومان


تاریخ : پنج شنبه 12 تير 1393
بازدید : 5358
نویسنده : یه بنده خدا

مرحوم نراقی در کتاب «خزائن» از یکی ازموثّقان اصحابش نقل نموده:
در ایّام جوانی با پدرم و جمعی از دوستان، هنگام عید نوروز در «اصفهان» دید و بازدید می‌کردیم. روز سه‌شنبه‌ای برای بازدید یکی از رفقا که منزلش نزدیک تخت فولاد اصفهان بود، رفتیم.گفتند: ایشان منزل نیست. چون راه طولانی و درازی را آمده بودیم، برای رفع خستگی و زیارت اهل قبور به قبرستان «تخت فولاد» رفتیم و آنجا نشستیم.

مرحوم نراقی در کتاب «خزائن» از یکی ازموثّقان اصحابش نقل نموده:
در ایّام جوانی با پدرم و جمعی از دوستان، هنگام عید نوروز در «اصفهان» دید و بازدید می‌کردیم. روز سه‌شنبه‌ای برای بازدید یکی از رفقا که منزلش نزدیک تخت فولاد اصفهان بود، رفتیم.گفتند: ایشان منزل نیست. چون راه طولانی و درازی را آمده بودیم، برای رفع خستگی و زیارت اهل قبور به قبرستان «تخت فولاد» رفتیم و آنجا نشستیم. یکی از رفقا به مزاح و شوخی رو به قبر نزدیکمان کرد وگفت: ای صاحب قبر! ایّام عید است. آیا از ما پذیرایی نمی‌کنی؟ ناگهان صدایی از قبر بلند شد وگفت: هفتة دیگر روز سه‌شنبه همین‌جا همه مهمان من هستید.
ما همه وحشت کردیم و گمان نمودیم تا روز سه‌شنبه بیشتر زنده نیستیم. مشغول اصلاح کارهای خود شدیم و وصیّت‌های خود را کردیم و آمادة مرگ شدیم؛ امّا هرچه صبر کردیم از مرگ خبری نشد. روز سه‌شنبه مقداری که از روزگذشت با هم جمع شدیم و گفتیم: برسر همان قبر برویم، شاید منظور مردن نبوده است.
همگی حرکت کردیم. وقتی سر قبر حاضر شدیم یکی از ما گفت: ای صاحب قبر! به وعدة خود وفا کن.
صدایی از قبر بلند شد که: بفرمایید. ناگهان جلو چشممان عوض شد و چشم ملکوتی ما بازگردید.باغی دیدیم در نهایت طراوت و زیبایی و در آن نهرهای آب صاف جاری و درخت‌های مشتمل بر میوه‌های چهار فصل پیدا بود و بر آن درختان، انواع مرغان خوش‌الحان مشغول آواز و نغمه‌سرایی بودند. شروع به گردش کردیم تا به عمارتی در نهایت زیبایی و تجمّلات رسیدیم که در میان باغ بود. داخل آن شدیم. دیدیم شخصی در نهایت جمال و صفا در بالای قصر نشسته است و جمعی از ماه‌رویان،کمر به خدمت او بسته‌اند. چون آن شخص ما را دید، از جا برخاست و عذرخواهی کرد. در این بین انواع و اقسام شیرینی‌ها و میوه‌ها و آنچه را که در دنیا ندیده بودیم و تصوّرش را هم نمی‌کردیم، مشاهده نمودیم.
وقتی شروع به خوردن کردیم، چنان لذّتی بردیم که هیچ وقت مثل آن را ندیده بودیم. هرچه می‌خوردیم، سیر نمی‌شدیم و باز بیشتر اشتها داشتیم. پس از ساعتی برخاستیم تا ببینیم چه روی داده است. آن شخص بزرگوار ما را تا بیرون باغ مشایعت کرد. پدرم از او پرسید: شما کیستید که خدای متعال چنین دستگاه وسیع و باعظمتی به شما عنایت نموده است و بگو بدانم اینجا کجاست؟
فرمود: هم‌وطن شما هستم. همان قصّاب فلان محلّه می‌باشم. علّت اینکه این درجات و مقامات را به من داده‌اند این است که دو صفت نیک در من بودکه مستحقّ این مقامات و اکرام شدم؛ یکی اینکه هرگز در کسبم کم‌فروشی نکردم؛ دیگر اینکه در عمرم نماز اوّل وقت را ترک ننمودم؛ به‌طوری که اگر گوشت را در ترازو گذاشته بودم و صدای «الله اکبر» مؤذّن بلند می‌شد، آن را وزن نمی‌کردم و برای نماز به مسجد می‌رفتم و نماز اوّل وقت را درک می‌نمودم. بعد از مردن، این باغ و قصر و این همه نعمت را به من دادند.
در هفتة گذشته که شما تقاضای پذیرایی و مهمان شدن از من کردید، اجازه نداشتم که شما را دعوت کنم. این هفته اذن گرفتم و از شما پذیرایی کردم.
هریک از ما از آن شخص محترم، مدّت عمر خود را سؤال کردیم و او جواب داد. بعد خداحافظی کردیم. ما را مشایعت کرد. خواستیم برگردیم که ناگهان دیدیم در همان جای اوّل، سر قبر نشسته‌ایم.

منبع:
واحد پاسخ به سؤالات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم؛

 

 




:: موضوعات مرتبط: سخرانی ها , معارف , ,
:: برچسب‌ها: مهمانی قبر , مرحوم نراقی , کتاب «خزائن» , زیارت اهل قبور , ,

مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:


در جـاده‎هاي مه آلـود انتـظار من مانده‎ام با دلي تنگ و بي‎قرار بـا آيـه‎هاي عاشــقانه مي‎روم از كوچه زمسـتان در پي بهــار تصــويـر كاج كهنــسال آرزو در قاب چشـم افق مانـده يادگار آن سـوگلي با همه مهـرباني‎اش آيد ز مـرز غــزل هاي ماندگار او مي‎رسد كنون با خنده‎هاي ناب از پلـكان طـــلايي افتــخار بـا واژه‎هاي زلال سـپيد عشـق از پشت قلـه غيبت رســد نگـار در مخمل سبز سحر شـود ‹‹رهـا›› اين قامت دريـا كه گشته رهسپار ************************ اگرپیشنهادی درباره ی سایت دارید می توانید پسشنهادتان را به ایمیل زیر ارسال کنید: nasimemouood7@yahoo.com madheeshg@iran.ir

آیا ظهورامام مهدی (عج)نزدیک است؟

تبادل لینک هوشمند

این وبگاه بار هرسایتی یا تبادلب لینک می کند.







RSS

Powered By
loxblog.Com